ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
778
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
ماوراء النهر و خوارزمت چو صيدى بس زبون * تا سياوش دزبران و از ختن شو باجخواه با وجودت گر سلاطين جهان را منزلت * در زمانت گر خواقين زمين را دستگاه كوه پابرجاى بايد كو پلنگان در روش * بحر عالمگير باشد كو نهنگان در شناه « 1 » ختم بر احمد نبوّت بر تو شاهى ختم نه * هركه از صلبت برآيد تا قيامت پادشاه آنكه بر درگاه سلطان صدر را قايممقام * بر درت از لطف شه اكنون مشيرى خيرخواه با نشاط از فكر و رأى تو چون عالم ز علم * در نمو از رأى او بخت تو چون كودك ز راه نهى او اكسير را سازد همى همسنگ خاك * امر او كافور را بخشد همى تأثير باه هم ز افلاطون و آصف بر درش رخها به خاك * هم ز شمس الدين و صاحب در برش قدها دو تاه اين زمان چون مه به ماهى مىبرد پيشت سجود * اين زمان چون شه به شاهى مىكند سويت نگاه لطف كن با اهل عالم خاصه با خاصان شه * وز كرم كن خاورى را هم نگاهى گاهگاه اين بود تاريخ فتح يزد و كرمان اى ملك * يزد و كرمانى مطيعِ صارمِ عباس شاه باد تا باشد ز جاه و چاه در عالم نشان * دوستانت بر به جاه و دشمنانت در به چاه
--> ( 1 ) . « شنا » كه به ضرورت شعرى « شناه » آمده است .